19
Nov
2016

Dream

رویا

…لباسم را پوشیدم وبه عروسی دختر دوستم رفتم٫ سالها بود عروسی نرفته بودم…وارد سالن که شدم تنها میهمانی که دیدم خودم بودم…با خودم گفتم«حتما زود آمده ای»!…مدتی گذشت و دوستم به طرفم آمد و گفت:«نمی دانم چرا کسی نیآمد تو میتونی به چندتایی تلفن کنی و جویا شوی و…؟!»…من هم شروع به زنگ زدن و پیغام فرستادن به دوستان شدم…چندی گذشت وبعد دیدم دوستان قدیم و جدید وارد و سالن سراسر غرق شادی شد٫ جالبتر هم موقعی بود که «دونالد ترامپ» هم آمد٫…«ترامپ»به طرف دوستم رفت وگفت:«حرفهای که من در مورد تو و خیلی چیزهای دیگر زدم پوزش می خواهم و…»٫مجلس عروسی شده بود «مجلس آشتی کنان» چرا که خیلی ها هم درطول سالها بخاطر «هیچ و پوچ» با هم حرف نمی زدند آنشب عروسی بهانه ای شد ازهمدیگر «معذرت خواهی» بکنندودرکنارهم شاد و با هم برقصند…

شب زیبایی بود اما خواب رویایی دیشبم بود…