outlast-the-past-background-blur-deep-blue
7
Sep
2015

Writing on the Wall

یادداشت های کوتاه

… اوایل سال ۱۳۵۷ ،سالهای آشنائی بیشتر باکتاب ودر کنارش روحیه اعتراضی نسبت به شرایط در بین جوانانی جون من بود…در آن سالها یکی از کارها ی اعتراضی،نوشتن شعار روی دیوار بود…با یکی از دوستان تصمیم گرفتیم،روی دیواری که کاملا سفید بود،وتازه رنگ شده بود شعار بنویسیم…اسپری را برداشتم،ودر دل تاریکی شب،وباچراغ قوه ای در دست،شروع به شعار نویسی کردم…هنوز شعار کامل نشده بود ،که آقای …با پیژامه اش بیرون آمد،وداد زد:” بابا من این دیوار را تازه رنگ زدم”،..آقای…آدم مهربان ودوست داشتنی بود… نمی دانستم،خانه متعلق به آقای…است…از محل دور شدم و فکر کردم، آقای…،مرا نشناخته است…روز بعد وقتی از همان مسیر رد می شدم،آقای…را دیدم،که رنگ سفید را برداشته ودیوار را رنگ می کند…سلامی کردم…آقای …گفت:”ببین ،چه کردند؟ آخه مرگ برفلان وبسیار چه ربطی به دیوار سفید من دارد”…پرسیدم:” می خواهید،کمکتان کنم”؟…آقای …نگاهی به من کرد …بعد خندید!؟…

 

Early in 1979 A way of protesting against the government was to publicly write protest on people’s walls. A friend and I had decided that we were going to write on a wall, so off we went to find a nice white clean slate to broadcast our grief protests. So we got to work and half way through out came the owner of the wall, dressed in just his pajama. He asked “what are you doing I just painted that wall”, off we ran. I realised that I knew the old man and was a very kind person, I felt bad. The next day I was strolling past the wall to see my handy work and there was the old man washing his wall. I had to ask if he needs help, he looked at me and knew I was the one of the wall writers, he just laughed at me.

Leave a Reply